منزل اسطوره

سالگرد در منزل ناصرخان

امروز نتونستم برم سر خاک ولی خب رفتم خونه ی اسطوره ...

از ساعت 5 که رسیدم عاشقای ناصرخان مخصوصا شهرستانیاش ولو بودن توی پارک روبه روی خونه...از صبح خسته بودن...

منم موندم تا مراسم شروع بشه

از آدمهای معروف خبری نبود فقط آتیلا و خانمش رو دیدم و سعید رمضانی

یه کوچولویی رو هم دیدم هرچی خواستم با گوشیم شکارش کنم نشد ! جانانه ناصرخان از پشت پنجره میومد مار نگاه میکرد منتها زود می بردنش اونور که نیوفته ! نشد عکس و فیلمی بگیرم ازش...

* یه خبرنگار رو دیدم خیلی آشنا بود اسمش حبیب بود ...داشت جشن سالگرد تاسیس خبر ورزشی 2 سال پیش رو تعریف می کرد می گفت قلعه نویی منو دید گفت بــــه حبیب خـــان چطوری ؟اینم بعد از احوالپرسی گفته نه بابا ما در حد خان و این حرفا نیستیم ! اونم گفته نه تو واسه ما خانی و ما دوستت داریم ! اینم یه تیکه باحال بهش زده گفته : آخه به قد و قواره ی کوتاهه من می خوره خان باشم ؟!!؟!؟ بعد اون آقا سگرمه هاش می ره تو هم میگه تو بازم به ما انداختـــی دیگه ....

قشنگ گفته بوده بهش دمش گرم...

چند تا عکس گرفتم از پشت ماشینهایی که از ناصرخان عکس گذاشته بودن (عکس رو save کنید بزرگ میشه)


برا اینکه عکس هارو بذارم توی وب باید کوچیکشون کنم که مثل بالایی کیفیتشون از بین می ره برا همین لینکشونو میذارم خودتون بزرگ ببینید

عکس اول   عکس دوم  

عکس سوم   عکس چهارم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این فیلم از توی کوچه و مردم و بنرهای ناصرخان هست

دانلود کلیپ

این کلیپم شعارهای هواداران توی پارکینگ که خیلی شعارهاش قشنگه منتها تصویرش زیاد واضح نیست چون تاریکه....مهم صداشونه

دانلود کلیپ

اونایی که علی سیاه رو میشناسن لیدر جایگاه 8 ...توی کلیپ اول ثانیه ی 30 علی اونیه که پیراهن کرم داره با کراوات !تاحالا اینجوری دیده بودنیش؟؟!!؟ توی کلیپ دوم هم لیدر اصلیه !

* کلیپ ها اگه صداشون بد بود ,پلیرتون رو عوض کنید...توی مدیاپلیر (معمولی و کلاسیک) و جت آودیو خوب پخش میشه

عکسهای مراسم در بهشت زهرا

فردا " جمعه " امیر قلعه نویی مهمان برنامه ی ورزش و مردم و بهرام شفیع هست

به احتمال زیاد دیگه مقصد بعدیش رو میگه...

امروز خبرایی شنیده میشه درباره توافق قلعه نویی با تراکتور برای ماندن...

فردا شاید بگه چی به چیه...البته شایدم رسولی نژاد بهش بگه تا یکشنبه حرفی نزنه....


گزارش تصویری /یـــک سال گذشت

ساعت 5 تا یه 2 ساعت نیستم میخوام برم خونه ناصرخان

* مصاحبه امروز رسولی نژاد:مظلومی و قلعه نویی 2 گزینه اصلی ما برای سرمربی گری هستند که یکشنبه یکی از آنها انتخاب می شود...برا مدیرعاملی هم فتح الله زاده و 2 نفر دیگر از گزینه های ما هستند که یکشنبه یک نفر معرفی می شود (پس همچنان میشه به موندن فتح الله زاده در " پست مدیرعاملی " امیدوار بود چون همین الانش عضو هیات مدیره هست)

بقیه عکسها در ادامه مطلب

ادامه نوشته

سالگرد ناصرخان

گزارش مراسم از زبان یک دوست

ساعت 9 صبح رسیدیم قطعه ی نام آوران حدود 200 نیروی انتظامی و تعدادی لباس شخصی دیده میشد

وارد قطعه شدیم یکمی جلوتر رفتیم حدود 100 نفر سر مزار بودند.نشستیم فاتحه خوندیم.ازمون پذیرایی

میشد.در اطراف بنر هایی از ناصر خان نصب شده بود.بعد آتیلا اومد.بعدش پرویز خان.بعد اصغر حاجیلو

از دیگر کسایی که دیدم فتح الله زاده ، عنایتی ،اکبرپور ، علی منصوریان.علی پروین بودند.

کسای دیگری هم  بودند ولی من ندیدم.مراسم قرار بود تا ساعت 12 باشه.یکی میکروفون رو گرفته بود

دستش و روضه میخوند و یاد ناصر خان میکرد ول کن هم نبود.تا 10:30 مردم صبر کردند تا تموم بشه اما

ول کن نبود.حدود 3 هزار نفر اومده بودند.بعد مردم با شعار ناصر حجازی برگرد به تیمت رو میخوندند.

اون کسی هم که میکروفون دستش بود بازم داشت میخوند و میگفت شعار ندین.

بعد ای ناصر حجازی و دوای درد آبی فقط ناصر حجازی و ناصر خان بلند شو اس اسی بی قراره رو خوندیم.

میخوام فوتبال نباشه رو خوندیم.بعد یکی از بچه های جایگاه 8 شعار ناصر مستم نکن رو خوند بقیه پشت

سرش اما لباس شخصی ها بردنش !!!! بعد مامور ها حدود 12 نفر اومدند قاطی جمع .مثل اینکه نباید

شعار میدادیم.حتی استقلالی و ناصر خانی.فتح الله زاده صحبت کرد گفت ناصر خان طرفدار این نظام بوده

بسیجی هارو دوست داشته با نیروی انتظامی همکاری کنید.

بعد آتیلا رفت پشت میکروفون گفت ازتشون تشکر می کنم.ظاهرا اینجا مزاحمت هایی ایجاد شده

بعد از ظهر درب منزل در خدمتتون هستیم.بیایید اونجا.خلاصه تموم شد و برگشستیم.

حالا بعد از ظهر همه میریم جلوی خانه ناصر خان به نشانی :

پاسداران .میدان هروی.

خیابان ضابطی.کوچه غیاثی رو به روی پارک ارکیده پلاک 22 .

مراسم سالگرد برگزار شد / وقتی بازیکنان فراموشکار می شوند

در قطعه نام‌آوران بهشت‌ زهرا؛
مراسم سالگرد مرحوم ناصر حجازی و چهلمین روز درگذشت علی مودت پیشکسوت فوتبال و رسانه، پیش از ظهر امروز پنجشنبه بر سر مزار آن مرحومان در قطعه نام‌آوران بهشت زهرا (س) برگزار شد.
به گزارش خبرنگار مهر، از ساعت 9:30 امروز پنجشنبه قطعه نام آوران بهشت زهرا حال و هوایی متفاوت داشت، چراکه جمعی از اهالی فوتبال، هنرمندان و علاقمندان به ورزش به این قطعه از بهشت زهرا آمده بودند تا مراسم گرامیداشت اسطوره باشگاه استقلال را یک سال پس از درگذشت آن مرحوم برگزار کنند.

در این مراسم که در حضور خیل عظیمی از علاقمند به ناصر حجازی برگزار شد، چهره‌هایی چون فرامرز ظلی، علی جباری، جواد قراب، علی پروین، علی فتح الله زاده، محمد پنجعلی، کریم باقری، علیرضا منصوریان، منصور رشیدی، ایرج نوذری، اصغر حاجیلو، پرویز مظلومی، حمید استیلی، پایان رافت، رضا رجبی، محمد نوازی، بهزاد غلامپور، محمدرضا مهدوی، علی چینی، افشین پیروانی، محمد مومنی، محمدرضا مهرانپور و ... حاضر بودند.

اهالی فوتبال که آمده بودند تا با خانواده حجازی همدردی کنند، بر سر مزار مرحوم علی مودت هم حضور یافته و فاتحه‌ای برای شادی روح آن مرحوم در چهلمین روز درگذشتش خواندند. همه آمده بودند بازهم اما خبری از فوتبالیست‌های امروز نبود، آنها که ظاهرا دغدغه‌هایشان اجازه نمی‌دهد برای گرامیداشت اسطوره‌ای چون حجازی به بهشت زهرا بروند.

علاقمندان به حجازی که هنوز او را فراموش نکرده‌اند امروز با شعارهایی چون "داوی درد آبی فقط ناصر حجازی" و "ناصرخان بلند شو اس اس بیقراره" یاد آن مرحوم را گرامی داشته و با بازماندگان او ابراز همدردی می‌کردند.

حضور علی فتح الله‌زاده بر سر مزار مرحوم حجازی توجه زیاد حاضرین در قطعه نام آوران بهشت زهرا را به دنبال داشت. آنها از فتح الله‌زاده در خصوص آینده‌اش در باشگاه استقلال می‌پرسیدند که او پاسخگویی در این خصوص را به آینده‌ای نزدیک موکول کرد.

یکسال از وداع علاقمندان به فوتبال با ناصر حجازی گذشت و چهل روز است که اهالی رسانه مودت را در کنار خود ندارد تا با یادشان و نام نیکویی که از آنها باقی مانده روزگار را سرکنند.

ناصرخان در صدا و سیما

کلیپ هایی از ناصرخان در صدا و سیما

حضور ناصر حجازی در برنامه ورزش از نگاه 5 سال 86

دانلود کلیپ

**************

حضور ناصرخان و رسول کربکندی در برنامه نود سال 88 

50دقیقه اس با حجم کم...کیفیتش خیلی پایینه صفحه رو بزرگ نکنید میتونید ببینید

مهم حرفهای ناصرخان هست زیاد به کیفیت توجه نکنید ! از این کیفیت بهترش هم گیر نمیاد...

ناصرخان توی برنامه حرفی زد که ورد زبون همه شد ; میگن فوتبال ما ناپاکه ! ما باید ببینیم جای دیگه مون پاک هست؟ که بخواد فوتبالمون پاک باشه یا نه !

دانلود کلیپ

**************

ناصرخان در پارک روبه روی منزل 1 هفته قبل از......

خیلی ویدئوی تلخیه ناصرخان نمیتونست درست حرف بزنه...گفتم که قبل دانلود حواستون باشه مخصوصا دختر خانمهای وبلاگ اونایی که ندیدن...

دانلود

**************

قسمتی از برنامه برنامه نود / ویژه ی درگذشت حجازی ; 2 خرداد 90

اشکهای آتیلا که فکر کنم گریه همه تون رو درآورد اون شب...

دانلود

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روایت بازی تلخ ; جهنم عقده ای های زرد

تپش های قلب هواداران آبی و عاشقان اسطوره با شروع بازی شدیدتر میشه،بازی شروع شده اما نه خبری از 1 دقیقه سکوت هست و نه خبری از بازوبندهای مشکی!

نگاه های نگران میلیون ها هوادار و بازی ضعیف تیم آبی بیانگر اتفاقات ناگوار برای این تیمه، دقیقه 7 بازی و اولین اتفاق تلخ...

نه هنوز قلب های امیدواری پیدا می شه ولی... گل دوم برای تیم زرد پوش و بهت بازیکنان،کادر فنی وهوادار،باز

هم دعا به درگاه خدا،خدایا روح ناصرخان رو شاد کن،خدایا اون غم قهرمان نشدن لیگ رو از یادمون ببر...

بازی ضعیف ما و بازی خوب و حساب شده تیم زرد اشک ها رو به چشمان هواداران عاشق دعوت کرده و سوت پایان بازی.در روز سالگرد پرواز اسطوره , خداحافظ کادر فنی و خداحافظ مظلومی.... شایدم خداحافظ فتح الله زاده...

ستاره

* رسولی نژاد : یکشنبه تکلیف سرمربی از بین مظلومی و قلعه نویی و یک خارجی مشخص می شود هر 3 شانس برابر دارند !

فتح الله زاده گزینه ما برای مدیرعاملی نیست !

گزینه خارجی که تابلوئه دروغه , حاجی هم که رفت.مظلومی هم رفتنیه....میمونه 1 نفر...

فیلمهای خاکسپاری

اینم سری دوم کلیپهای سال پیش...

4 خرداد مراسم خاکسپاری بود که رفتم...

فیلمهای اول صبح دم در بیمارستان

مردم در بیمارستان منتظر اسطوره

عزا عزاست امروز-در بیمارستان...

سرور و سالار ناصرخانه

فیلمهای استادیوم

ناصرخان اومد منتها ایندفعه روی دوش مردم

تونل استادیوم

خداحـــــافظ ناصرخان/عشق منی تو...

فیلمهای بهشت زهرا

بین همه عشقای دنیا عشق است ناصرخان

حجازی حجازی عقاب آسیایی محبوبه تاجیهایی ناصر حجازی

حجازی آزاده آزادی ات مبارک

توی بهشت زهرا دیر رسیدیم...برای اینکه مردم جمع نشن بدون حضور خانواده اسطوره رو خاک کردن...

شب فیلمهای از ناصرخان رو هم می ذارم

هرکی برنامه نودی که ناصرخان 2 سال پیش با رسول کربکندی رفته بود رو داره,برسونه...

ناصرخان زنده ست

زندگی پس از مرگ ناصر حجازی...ناصر زنده است! باور نمیکنی؟ پس بخون...


همه آن بازیها، نمایشها، ننه من غریبم ها، مو کندنها دروغ بود. شوخی بود. سرکاری بود. ناصرخان نمرده است. من تکذیب میکنم. خانم شفیعی تکذیب میکند. حتی «جانان» که 14ماهاش است و عکس ناصر را آنقدر لیسیده که جز مردمک چشم راستش و آزادگیهایش، هیچ چیز روز کارت پستال ناصر نمانده، تکذیب میکند.

همسایه ها هم تکذیب میکنند. گنجشکهای شمسآباد هم تکذیب میکنند. و تمام آن جوانهایی که هر شب به موبایل ناصر پیامکهای عاشقانه و پوچانگارانه میفرستند تکذیب میکنند. حتی فامیلها و اقربای ناصر هم تکذیب میکنند. شما تکذیب این همه آدم را قبول ندارید، آنوقت میخواهید با تاییدیه مرده شویها و گورکنها بگویید ناصر مرده است؟

متن خیلی خیلی قشنگیه و یکمم طولانیه...ولی حتما بخونید ...

بقیه ش توی ادامه مطلب

***************************

کلیپی که سال پیش عمران برای ناصرخان ساخت / عکسهایی از ناصرخان و مراسمش که روی عکسها هم آهنگ پویا بیاتی میخونه...

http://filepak.com/file.php?id=64581


ثبت نام برای ریاست جمهوری...که البته از ترسشون ناصرخان رو رد صلاحیت کردن...

وقتی فکر میکنم می بینم جدا از عذاب جسمی که اتفاقا خیلی خوب باهاش مبارزه کرد,خیلی عذابش دادن...

اون از برکناریش از تیم ملی در 29سالگی

اون از تبعید به بنگلادش....

اون از انتخاب نشدنش برای سرمربی گیری تیم ملی...که انتخابش هم کردن فرداش اخبار گفت یکی دیگه سرمربی شده...!

اون از اتفاقاتی که توی استقلال سال 78 افتاد...

اون از اتفاقاتی که سال 87 توی استقلال براش افتاد...

با خودم میگم واقعا این جمله اینجا معنا پیدا میکنه :

راحـــت شـــدی خـــسته ی عـــاصـــی

* ادامه مطلب یادتون نره...

ادامه نوشته

مصاحبه هایی خواندنی

خیلیهاتون از طرز مصاحبه های ناصرخان خوشتون میومد و میاد...واسه همین قسمتهایی از مصاحبه های جذاب ناصرخان رو واستون اماده کردم...

رابطه با بازیکنان

عده ای می گفتند ناصر حجازی با بازیکنانش ارتباط خوبی ندارد. شما می توانید از خود بازیکنان بپرسید. بنده کوچکترین عضو تیم را "آقا" صدا می کردم، زیرا معتقد بودم این بچه ها لایق و شایسته هستند که به استقلال رسیده اند. در دیگر تیم ها هم که فعالیت می کردم هیچ گاه به خودم اجازه نمی دادم به بازیکنان توهین کنم و از الفاظی که برخی مربیان امروزی به کار می برند استفاده نمایم. حداقل 17 ، 18 بازیکن فعلی استقلال در فصل قبل با من بودند. می توانید از آنها بپرسید که برخورد ناصر حجازی با شما چگونه بود.

حتی گاهی احساس می کردم بازیکنانم به دلیل فاصله سنی مان با من رودربایستی دارند و برای آنکه آنها معذب نباشند پا به پایشان می دویدم و با آنها می گفتم و می خندیدم. این را نیز باید بگویم که الحق همه بچه های استقلال مودب بودند و هیچ گاه از دایره ادب و انضباط خارج نشدند. در یکی دو موردی هم که از برخی از آنها خطا سر زد طبق اصول حرفه ای که سخت بر آن پایبندم فقط اسمشان را از لیست 18 نفره خارج کردم. بنده معتقدم فوتبال جای بی ادبی و بی حرمتی نیست.

یک شب آقای دکتر امیدوار رضایی شام میهمان بنده بود. یادم هست همان شب به اتفاق ایشان و دوستانشان برنامه نود را تماشا می کردیم. در آن برنامه سرمربی وقت استقلال پشت تریبون رسانه ملی گفت: "بچه های هیئت مدیره دنبال کارا هستن." همانجا به آقای امیدوار رضایی گفتم: "جناب دکتر! شما به عنوان نماینده مجلس، رئیس کمیسیون بهداشت و دکتر جراح چرا بچه خطاب می شوید؟" دکتر خنده ای کرد و در حضور دوستانش حرفی زد که فعلاً گفتن آن جایز نیست


اگر به کسی بدی کنم،عذاب وجدان می گیرم

سرمربی سابق استقلال به برنا گفت: بنده در طول این سالها نه به جوان 20 ساله تیمم "بچه" گفته ام و نه مخالفانم را برای تحقیر کردن "بچه" خطاب کردم. معتقدم هر فردی برای خودش شخصیت دارد.
اگر در زندگی به یک نفر بدی کنم عذاب وجدان می گیرم و خواب به چشمانم نمی آید. این اخلاق ناصر حجازی است. یادم هست بعد از بازی ذوب آهن – صنعت نفت، زمانی که من سرمربی ذوب آهن بودم به بازی رحمان رضایی انتقاد شدیدی کردم؛ آن زمان رحمان را تازه از لیگ دو به لیگ یک آورده و پستش را از مهاجم به مدافع تغییر داده بودم. آن روز ما باختیم و من از شدت ناراحتی از رحمان انتقادات شدیدی کردم. وقتی شب به خانه آمدم عذاب وجدان گرفتم و تا صبح خوابم نبرد، باور کنید رفتم و کدورت ها را از دلش درآوردم.
دنیا دار مکافات است و اگر به کسی به ناحق آسیب برسانیم تقاصش را در همین دنیا پس می دهیم، حساب آن دنیا هم جداست.


سازمان تربیت بدنی بر سر استقلال و پرسپولیس منت نگذارد

آقایان! بیایید استقلال را رها کنید و به ما قدیمی ها بسپارید، مطمئن باشید که حال و روز آن بدتر از اوضاع فعلی نمی شود. این تیم آنقدر طرفدار دارد که نمی گذارند استقلال زمین بخورد. من نمی گویم بیست میلیون نفر اماحداقل پنج میلیون استقلالی هستند که حاضرند دست‌کم ماهی "هزار تومان" به باشگاه کمک کنند که با این وجود استقلال مشکلی از لحاظ مالی نخواهد داشت. مطمئن باشید اگر استقلال دست ما قدیمی ها باشد به صدا و سیما اجازه نمی دهیم حقمان را ندهد و مسابقاتمان را پخش کند.
سازمان تربیت بدنی نباید بر سر استقلال و پرسپولیس منتی بگذارد. بودجه ای که در دست سازمان است به مردم تعلق دارد پس باید خرج تیم های مردمی شود. باشگاه های دیگر هم نباید اعتراض کنند.


چرا فردی مثل زریبافان باید زمام امور استقلال را در دست داشته باشد؟

در مورد دستگاه ورزش کشور باید بگویم که عملکرد آن ضعیف بوده است. من آقای علی آبادی را فقط یکبار در هتل المپیک دیدم. آدم محترمی بود و برخورد گرمی با من داشت،اما حقیقت این است که عملکرد دستگاه ورزش خوب نبوده است. در همین فوتبال، ما سی سال است که قهرمان جام ملت ها نشده ایم . چرا باید این طوری باشد؟ چرا افراد را سرجایشان قرار نمی دهیم؟ یکی مثل زریبافان شاید مدیر خوبی باشد اما با وجود این همه نخبه باید از مدیران چند شغله و غیر ورزشی استفاده کنیم؟ مگر با یک دست چند هندوانه را می توان برداشت؟ مردی برای اداره یک خانواده سه، چهار نفره مشکل دارد. حالا حساب کنید امورات چهار خانواده را به او بسپارند. چه می شود؟ چطور اجازه می دهیم مدیری در سه چهار بخش مهم و مردمی مسئولیت بپذیرد و زیر مجموعه اش هزاران نفر آدم باشند؟ کسی که چند مسئولیت دارد به لحاظ فکری و علمی به مشکل می خورد، هم خودش ضربه می خورد و هم آن بخش ها.


استقلال فعلی حاصل خون دل خوردن امثال حجازی و پورحیدری است

من از پورحیدری گله مند بودم چون در جلسات هیئت مدیره از من دفاع نکرد، ولی با تمام این اوصاف الان می گویم که استقلال متعلق به امثال پورحیدری است که چیزی در حدود چهار دهه در این تیم خاک خورده اند. زمانی که ناصر حجازی و منصور پورحیدری با خون دل خوردن نگذاشتند استقلال تکه و پاره شود این آقایان کجا بودند؟ یک زمان چند استقلالی عاشق مثل حاج حسن ترابپور، حاج آقا ابزارچی، مرحوم رشگین و آقای حبیبی از جیب خود خرج می کردند بدون آنکه دنبال شهرت و پست و مقام باشند. این آقایان که الان مدعی هستند آن روزها کجا بودند؟ ما تیم را می بردیم به شهرهای دور افتاده، می رفتیم فسا، اراک و ... به خاطر اینکه دو،سه هزار تومان پول بدست آوریم و بین بچه ها تقسیم کنیم.

استقلال اینگونه سرپا ماند و متلاشی نشد. حالا چه شده که هر روز جلسه پشت جلسه می گذارند و می گویند سازمان کمک کند، از کره مریخ کمک برسد ،پاییز شود زمستان شود ... تا استقلال زمین نخورد.


قربانی باندهای مافیایی شدم

کسانی که زمان من برایم ضرب الاجل تعیین می کردند و می گفتند اگر سه هفته نتیجه نگیری باید بروی،خودشان چکار کردند؟ آیا من به عنوان یک شهروند ایرانی نمی توانم از آقایان بپرسم آقایان سیاسی!شما برای رفع تورم، مشکل برق، مشکل مسکن و بیکاری چکار کرده اید؟
این حق طبیعی من به عنوان شهروند ایرانی است که بپرسم،اما جالب اینکه آنها بدون کارنامه ورزشی برای ناصر حجازی که عمرش را برای فوتبال کشورش گذاشته ضرب الاجل تعیین کردند.
متاسفانه در کشورمان با سرمایه های مان خوب برخورد نمی شود.بنده اخیراً به عنوان کارشناس و داور برای انتخاب بهترین های فوتبال قاره آسیا به امارات دعوت شدم،اما در کشور خودم که عصاره ورزش آن هستم،با من بد برخورد شد.متاسفانه برخی از این آقایان چشم دیدن موفقیت و محبوبیت دیگران را ندارند.

واقعیت این بود که مرا با یک برنامه از پیش طراحی شده به استقلال آوردند تا تخریبم کنند و وجهه ام را در نزد مردم از بین ببرند؛ شاید هم اکنون فکر کنند موفق شده اند،اما مردم خیلی چیزها را می دانند.شاید 5 تا 10 درصد مردم تحت تاثیر نتایج پارسال استقلال قرار گرفته باشند،اما 90 درصد می دانند که به حجازی فرصت داده نشد.آنها می دانند از همان روز اول حضورش عده ای کمر به تخریب او بستند.

من نمی گویم اشتباهی نداشتم.من هم خطا کردم.یکی از بزرگترین اشتباهات من این بود که فکر کردم اعضای هیئت مدیره خواهان موفقیتم هستند.آنها مدام به من می گفتند انتخاب فلان دستیاران به صلاحت نیست.اگر همان روز اول ایستادگی می کردم،این مشکلات به وجود نمی آمد. اگر روی اعتقاداتم پیش می رفتم و حرفهای آنها را نمی پذیرفتم،آن اتفاقات نمی افتاد. نهایتاً این می شد که در همان ابتدای کار و قبل از شروع لیگ مرا برکنار می کردند.

الان نمی خواهم اسم ببرم،اما به شما می گویم که افرادی دارای باندهای بانفوذ و مافیایی در فوتبال ایران شده اند و همین افراد به تخریب امثال حجازی دست می زنند. گذر زمان همه چیز را مشخص می کند و همان طور که گفتم دنیا دار مکافات است و هر کس به دیگری خیانت کند،خدا در همین دنیا تقاصش را می دهد


تیکه های بســــــیار جالب از یک مصاحبه ی طوفانیه ناصرخان بعد از مرخص شدن از بیمارستان(اولین بار)

* البته خیلی ها اومدن ولی من که احتیاج به کمک اینا نداشتم.اینا که اصلا عددی نیستن که به من کمک بکنن چون اونا خیلی کوچکتر از اینا بودن که بخوان به من کمک کنن

من معادل 300میلیون طلب دارم از فدراسیون. اینا پول خودمونو نمیدن میخواین به خودم کمک بکنند؟ در هرصورت از اونایی که بی هیچ چشم داشتی کمکم کردن تشکر میکنم.

* الان همه ایراد میگیرند میگن تو اسلواکی برای چی رفتی مگه اسلواکی تیم داره.ولی مردم ایران باید بدونند حجازی جایی داره کار میکنه که تیمش جزء 16 تیم برتر دنیا اومده یعنی ایتالیا رو حذف کرده اومده و مردم ایران واون مسئولینی که حسادت میکنند بدونند حجازی جایی  کار میکنه که خیلی  فوتبالش بهتر از ایرانه. ایران متاسفانه چون حسادت ها زیاده دوست ندارن حجازی کار بکنه اونجا به این علت من مجبورم بیام اینجا

* از آدمایی که واقعا محبوب هستند ومردم دوستشون دارند ترس دارند وناراحتند ازشون دوست ندارند اینا بیان سر کار

* هیچ موقع حجازی به خودش اجازه نمیده یه عده ای که واقعا از خودش کوچکترند بیان  بهش دستور بدن.

* یه سفره ای رو پهن کردن خداشونو گذاشتن توی این سفره و نفرات خودشون رو میچینن و میگن کاری نداشته باشیدوشما دست از این سفره بردارید سرتون روهم بالا نکنید اگه سرتون رو هم بالا کنید میزنیم تو سرتون وکسی دیگه رو بجاتون میاریم

* الان شما ببینید همه ی این استقلالیا بازیکناشون به سپاهان رفتند(جانواریو-بیک زاده-حیدری) ولی آقایون که مربی اونجا هستند عشق استقلالی بودن دارند میگن ما عاشق استقلالیم نه اینا عاشق پول اند من این رو باید به مردم وطرفدارای استقلال خداوکیلی بگم چون اگر عاشق استقلال بودن از استقلال بازیکن نمیگرفتند میذاشتند استقلال یه ذره قوی بمونه و میخواستن استقلال  ضعیف بشه تا خودشون بیان بگن استقلال و گرفتیم قهرمانش کردیم و...

* درد من تنهایی نیست ، بلکه مرگ ملتی است که برایشان گدایی را قناعت ، بی عرضگی را صبر و با تبسمی بر لب ، این حماقت را حکمت می نامند

عکس ناصرخان و اولین مربی ش (هویدا) در تیم نادر


قسمتی از مصاحبه همسر ناصرخان / وسط بازی sms می آید:ناصرخان کمک کن !

موبايل ناصرخان هنوز روشن است؟

اتفاقا چند روز پيش در مورد اين موبايل با همسايه جديدمان كه طبقه سوم آمده صحبت مي‌كرديم. اين خانم همسايه ما مي‌گفت كه حدودا روزي دو، سه تا SMS مي‌گيرد و اين در حالي است كه هنوز روزي 100 تا 200 SMS به موبايل ناصر مي‌رسد.

بيست و سوم آذرماه كه تولد ناصر بود، سيصد، چهارصد sms به موبايل ناصر آمد. اين در حالي است كه ما اصلا به تلفن‌ها جواب نمي‌دهيم و فقط smsها دريافت مي‌شود.

در مورد بازي‌هاي استقلال هم اين اتفاق مي‌افتد و موبايل ناصرخان sms دريافت مي‌كند؟

تا دلتان بخواهد... من نمي‌دانم بعضي از اينها چطور بازي را تماشا مي‌كنند چون مدام به تلفن ناصر sms مي‌دهند. به طوري از ناصر مي‌خواهند به استقلال كمك كند كه انگار او بايد توي دروازه استقلال بايستد و يا توپ را توي گل كند.
الهي بميرم برايش... يك نفر در جريان بازي استقلال- نسف‌كارشي يك‌ربع يك بار sms مي‌زد و مي‌نوشت ناصرخان كمك كن! آخرش هم كه استقلال برد sms زد و از ناصر تشكر كرد.

یادگاری هایی از عقاب

عکسهایی از اسطوره (سری اول و دوم رو باهم یکی کردم)

گذشت سالي و ناصرخان نبودش / كنار تاج ايرانم نبودش

همه پير و جوان بودند عزادار / برفتند بر سر خاكش به ديدار

عقاب نازنينم خفته در خاك / سفر كرده از اين دنياى ناپاك

بلند بالا بود ، چون كوه دماوند / نام ناصرم با نام اس اس خورده پيوند

بدانيد كه او با ناكسان همراه نگشته / با ذلت و خوارى پي شبنم نگشته

هميشه هست ناصرخان برايم مرد جاويد / بروى گنبد آبي ، او هست خورشيد

كجا ديديد ، خوش تيپ تر از او؟/ همه را با تيپ خود ميكرد جادو

خدايا زود بوده مرگ ناصرخان ايران / شماره يك بلند شو ،مرد ميدان

چقدر بايد بسازيم بي تو ديگر؟/ نداريم طاقت دوري تو ديگر

بلند شو اس اسي باز بي قراره / نبودت رو كسي باور نداره

بقیه عکسها در ادامه مطلب

ادامه نوشته

ناصرخان و پسری چاق

حکایت ناصرخان و پسر چاق

کلاس دوم یا سوم دبستان بودم و چون مسیر مدرسه ام- دبستان نشاط- در چهارراه شاپور واقع بود، هر روز از جلوی حجره پدر ناصر حجازی می گذشتم. آن روزها رایکوف کشف بزرگش را تقدیم فوتبال ایران کرده بود و همه جا سخن از ناصر حجازی بود. به یاد دارم که معمولا ناصرخان هفته ای یک یا دوبار، حوالی ساعت 2 بعدازظهر سری به حجره پدرش می زد و چون مسیر ما هم از آن نقطه بود، بسیاری از بچه های مدرسه، هر روز بهانه ای را مطرح و با دروازه بان اول آبی پوشان پایتخت گفتگو می کردند، حجازی نیز با خوش رویی پاسخ بچه های دبستانی را می داد و ....، در یکی از روزها من تصمیم گرفتم با ناصرخان هم صحبت شوم و چون بهانه ای نداشتم، به بازی دیروز «تاج- قصریخ» گیر دادم و نزدیک شدم و گفتم: «آقای حجازی شما که بهترین گلر ایران هستی، چرا دیروز دو تا گل خوردی؟» حجازی لبخندی زد و گفت: «همه گلرها گل می خورند، ولی مهم اینه که تیم ما بازی را 3 بر 2 برد و ....»

در همین لحظه متوجه سر و صدایی شدیم؛ پسرکی دوازده، سیزده ساله که خیلی چاق بود –خیلی چاق- کیف هفت، هشت تا از همشاگردی هایش را روی دوش انداخته بود و علیرغم اینکه «بارکش» آنها شده بود، هر از گاهی مشتی هم نثارش می شد و هم می شنید و ....، حجازی دستی به سر من کشید و به سراغ پسرک رفت و بعد از اینکه دوستان بی معرفتش را دور کرد گفت: «پسر جان چرا هیچی بهشون نمیگی؟ چرا اجازه می دهی اذیتت کنند؟ پسرک چاق که بغضی سنگین گلوگیرش شده بود هق هق کنان گفت: «خوب زورم بهشون نمیرسه...» کتکم می زنند...» ناصرخان بعد از اینکه توسط «شاگرد حجره پدرش» برای پسرک یک بستنی خرید و پس از اینکه کمی آرام شد، رو به او کرد و گفت: - مهم نیست که آدم کتک بخوره ... یادت باشه آدم نباید زیر بار زور بره ....

پسرک چاق که مثل من در «نشاط» درس می خواند حرفی نزد و رفت. من هم با حجازی خداحافظی کردم و ... از فردای آن روز دیگر هیچکس پسرک چاق را «بارکش» دوستان بی معرفتش ندید...، چندین بار هم از آنها کتک خورد، اما: دیگر زیر بار زور نرفت؛ درست مانند ناصر حجازی که در این چهل سال خیلی کتک خورده اما ... زیر بار زور نرفته!

سالگرد پر کشیدن یگانه اسطوره ی آبـــی

میــــــــلاد مــــرگ عشــــق

"همین دیروز بود"

یک سال گذشت...

باورتان می شود؟! یک سال است که اسطوره رفته... یک سال است که اسطوره نداریم! یک سال بی اسطوره نفس کشیدیم و هنوز هم می کشیم!

انگار همین دیروز بود... همین دیروز بود که روزنامه ها، حال بد ناصر خان را یکی یکی تیتر می کردند: ناصر خان ناخوش است ، اسطوره در بیمارستان ، برای ناصر خان دعا کنید و ...
همین دیروز بود که مردم دسته دسته روبروی بیمارستان کسری جمع شده بودند و با هم بازگشت اسطوره شان را از خدا می خواستند، اما... اما مثل اینکه اینقدر که خدا ناصر خان را دوست داشت، ما نداشتیم! اینقدر که خدا هوایش را داشت، ما نداشتیم!
بیمارستان کسری هم آن روزها را هرگز از یاد نخواهد برد و اگر از خودش بپرسی، می گوید: بدترین روزها و شبهای عمرم را با ناصر خان گذراندم!

همین دیروز بود که گفتند: اسطوره رفت... همین دیروز بود که تابوتش را دور تا دور آزادی چرخاندند! همین دیروز بود که ناصر خان در روزی که پرواز کرد هم (آن هم ابدی) تشویق شد! که نازی خانم روی دو زانو افتاد و بر جایی که سالها اسطوره پاسبانش بود، بوسه زد!

همین دیروز بود که بعضی ها از رفتنش، قند در دلشان آب می شد! که برای اینکه خوشحالی شان را از رفتن ناصر خان علنی کنند، با پیراهن رنگی روی نیمکت تیم شان نشستند!
به خدا انگار همین دیروز بود! اگر نبود، پس چرا این داغ هنوز تازه است؟! چرا تا اسم ناصر خان می آید، بغض می کنیم؟! اشک می ریزیم؟ زار می زنیم؟! مثل حالای من... !

همین دیروز بود که بی اسطوره شدیم، همین امروز است که بی اسطوره می شویم و همین فرداست که بی اسطوره خواهیم شد! 2 خرداد همه ی سالها !

ناصر خان! بزرگمـــــرد آبی! راحت بخواب... راحت بخواب که اینجا هیچ چیز مهمی نیست که برایش قلب نازنینت را آزرده کنی! راحت بخواب که آنجا هیچ آدم نمایی نیست که آزارت بدهد! راحت بخواب بی درد و غصه...

حدیث


بر میگردیم به آرشیو وبلاگ , درست 1 سال پیش...

فیلمهایی که خودم با گوشیم از مراسم های ناصرخان گرفتم رو لینکشو میذارم حتما سر بزنید اونایی که ندیدید.اونموقع بازدید وبلاگ کم بود کمتر دانلود شده کلیپهاش

دانلود فیلمهای صبح و ظهر 2 خرداد

http://omranss.blogfa.com/post-1246.aspx

***دانلود فیلمهای غروب 2 خرداد دم منزل ناصرخان (توی این لینک کلیپی که حاجی گفت ناصرخان شعار حجازی کاپلو رو خیلی دوست داشت حــــــــــتما بگیرید همراه با گریه های حاجی )

http://omranss.blogfa.com/post-1248.aspx

اینم کلیپ مظلومیت ناصرخان که خیلی گل کرد توی اینترنت

http://omranss.blogfa.com/post-1740.aspx

فردا و پس فردا هم لینک فیلمهای روزهای بعدش رو میذارم...


فردا شب تولد داداش عمران هست ... یادمه پارسال چـــی کشید...این شعر از طرف عمران برای ناصرخان

شمع های رفتن تو فوت...

بغضم ترک ترک شده، مثل چشای توی قاب / یه عکس فقط مونده ازت، صفحه ی اول وبلاگ

گل های خشک پر پرو، بوی قدیمیِ تنت / یه خط کهنه روی کارت، مبارکه اومدنت

یه چهاردیواری سوت و کور، یه خونه ی غرق سکوت / امشب تولد منه، شمع های رفتن تو فوت

این قلب مردنی من باخته همش توی غمت / امشب تولد منه تو سالگرد رفتنت

نمی دونم چند سالمه ولی غمت 1 ساله شد / پیر شده تو نبودنت یه قلب زخمی کبود

یک سال آزگاره که دارم بی تو سر میکنم / دست میکشم رو عکس تو غصه هامو تر میکنم

با این یه شمع نیمه جون فوت میکنم رفتنتو / امشب میای به خواب من یا که منو میکشی تو

تموم شده امشب برام غمت دوباره نو میشه / یه سالِ مونده روبروم نذار غمت 2ساله شه

یه سالِ مونده روبروم، یه خونه غرق سکوت / غمت دیگه بزرگ شده شمع های رفتن تو فوت

یه چهاردیواری سوت و کور، یه خونه غرق سکوت / امشب تولد منه، شمع های رفتن تو فوت

این عکس جدید نیست...چند روز بعد از فوت اسطوره گرفته شده

نوه های ناصرخان




*******************

همین ساعت بود ...10:50 دوشنبه 2 خرداد 90 خبر فوت اسطوره روی فارس اومد...بعد از خستگی شدیدی از شب قبلش داشتم (از ظهر یکشنبه رفته بودم دم بیمارستان و با جمعیت دعا می خوندم.) ساعت10:40 از خواب بیدار شدم و 10 دقیقه بعدش اومدم نت...

احساسم این بود که الان یه خبر می بینم.یا اینکه ناصرخان چشماشو باز کرده و داره خوب میشه یــــا...

اولین جایی که باز کردم خبرگزاری فارس بود ...خبر اصلی رو توی خواب و بیداری رد کردم رفتم خبر دوم !نوشته بود غم و اندوه در بیمارستان کسری,همه گریه می کنند.قلبم تند تند می زد...دست و دلم نمی رفت برم خبر بالاشو بخونم ! ولی بالاخره رفتم...

ناصر حجازی درگذشت...... یــــخ کردم...

بابای من از اون تاجیهای عشق ناصرخان هست...زنگ زدم بهش گفتم بابا, فوت کرد...دیگه طاقت عکس العمل بابامو نداشتم سریع قطع کردم!

دیگه بگذریم از اینکه چه حالی شدم با گریه خودمو رسوندم به بیمارستان و بعدشم خونه ی ناصرخان

بچه ها هر کدومتون که کامنت می ذارید لطفا بگید این خبر رو چجوری و از کی شنیدید و چیکار کردید...

* مراسم سالگرد ناصرخان در بهشت زهرا پنج شنبه 4 خرداد ساعت 10 صبح و 6بعد از ظهر در منزل

* بقیه روزنامه های 3 خرداد در ادامه مطلب

* اهنگهای وبلاگ هم تقدیم به ناصرخان....

* با تشکر از محمد عزیز که زحمت قالب رو کشید

جــز خـــداحـافــظ خـــداحـافــظ صـــدایـی نیــست

ادامه نوشته