خاطره هر جا که میری به یاد من باش...!

دوستان سلام...

اصولآ بی خبری،کساد،رکود،تعطیلی و از این قسم ضد حالا بددردیه اونم واسه خبرگزاریه معتبری مثه عمران اس اس که لااقلکندش 50،000تا کاربر و روزانه بیش از 1،000،000 بازدید داره اما...

فرق این خبرگزاری با بقیه این خبرگزاریای خز و خیل لنگی که تار عنکبوت بسته سردرشون از بس که سال تا سال یه بنده خدایی درشونو نمیکوده اینه که همیشه یه آسی تو آستین داره واسه رو کردن تا نزاره این بحران بی خبری که گریبان استقلال رو گرفته کار و بارشو از سکه بندازه.ازین خاطره که تصمیم گرفتیم واسه اینکه یادی از گذشته های خیلی دور این خبرگزاری بکنیم یعنی تقریبآ میکنه یه چیزی حدودای دوره نوح خدابیامرز و دایناسورا !

من بعد هر از گاهی یه سرکی به آرشیو بزنیم و خاطرات قدیم الایام رو با هم یه مروری بکنیم،فقط مواظب باشین زیاد با حس نوستالژی و رادیولوژیتون ور نرین و تحریکش نکنین که یه وختی خدایی نکرده زبونم لال روم به دیوار گلاب به روتون نوستالژی دونیتون پاره نشه و رباط پاره نکنه که باید برین اونجایی که خبازی نی انداخت!...پس این شما و این سری اول از خاطرات وختی عمران اس اس کوچک بود...!

واسه شروع کار خواستیم یه مطلبی انتخاب کنیم و دیدیم چه کسی بهتر از خود مقام عظمای ولایت وبلاگ!سرک کشیدن به آرشیو وبلاگ نشون داد که این داش عمران که اینقذه به زمین و زمان و مدیر جماعت و سرمربی جماعت و بازیکن جماعت گیر سه پیچ میده خودشم از روز اول ثبات مدیریتی نداشته.میگین نه خودتون ببینین و قضاوت کنین...ضمنآ هرگونه شباهت اون پست ۴ سال پیش و شرایط حال حاضر کاملآ اتفاقی ست و اسامی مستعار می باشند!

این پستیه که طبق تاریخ و زمان ثبت شده در آرشیو وبلاگ نوشته شده در  سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 1:32 توسط داش عمران تو وبلاگ قرار داده شده:

این وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد

سلام دوستان عزیز

امروز نیومدم که آپ کنم

امروز اومدم که بگم واقعا از این وضع خسته شدم که هر روز یکی می آد و در مورد قلعه نویی و حجازی و کریمی حرف میزنه

ما با این حرفها یادمون رفت که باید از استقلال حمایت کنیم و این وسط دنبال کارهای قلعه نویی و حجازی شدیم و تیم استقلال رو فراموش کردیم.

من تا الان به جز بعد از بازی با صبا که اعصابم خورد بود مطلبی در مورد قلعه نویی و کارهایی که انجام داد ننوشتم تا بین ما هواداران اختلافی پیش نیاد.

ولی متاسفانه یکی از دوستان دیروز حرفهایی علیه حجازی زد و از قلعه نویی دفاع بیجا کرد  و دوباره  درگیریها بین هواداران شروع شد.

من چیزهای زیادی از قلعه نویی میدونم ولی تا الان سکوت کردم و چیزی تو وبلاگم ننوشتم.

این رو در مورد بعضی از هواداران بگم که کسی که خواب باشه رو میشه بیدار کرد. ولی کسی که خودش رو به خواب بزنه نمیشه بیدارش کرد.

این روزها واقعا بدلیل کار زیاد به من فشار اومد( مثل: هر روز آپ کردن، جواب طرفداران قلعه نویی رو دادن، به وبلاگهای دیگه سر زدن و...)

به همین دلیل من تصمیم گرفتم تا چند روزی آپ کردن رو بذارم کنار و کمی استراحت کنم

فقط این رو میگم برای بعضی از دوستان که خودشون میدونن و وقتی حجازی بود علیهش شعار میدادن و فقط زمان قلعه نویی دم از حمایت میزنن واقعا متاسفم.

اما حرف آخرم اینه که تا نیم فصل به قلعه نویی مهلت بدیم.اگه موفق نبود یه مربی خارجی درجه 1 و مقتدر بیاریم

امیدوارم استقلال از این بحرانی که درست شده رهایی پیدا کنه

فقط این روزها منتظر نظرات شما هستم

و بعضی مواقع هم می آم نت تا آپهای شما رو بخونم.( اگه آپ کردین خبرم کنین)

 پس تا اطلاع ثانوی خدانگهدار

1- تا ابد قلبم واسه اس اس میزنه

2- استقلال اول بشی آخر بشی باشی نباشی دوســـــــــــــــــــــــــــــتت داریم

خب تا اینجای کار ظاهرآ مشکلی وجود نداشته و همه چیز طبیعی بوده.بیشتر از همه چیز اون چیزی که به چشم میومده خستگیه نویسنده از زمونه نامرد،روزگار نعلتی،فودبال ناپاک،رفقای ناباب و ...!بوده جوری که این شعر در ذهن آدم تداعی میشده که عمران خسته عمران تنها عمران آقلادی گتدی یاتدی!!!به هر حال شاید آقا از فودبال خسته و دلزده بوده یا بیشتر از این نمیتونسته جواب طلبکارای وبلاگ رو بده یا با مادر بچه ها دعواش شده بود یا هرچیز دیگه الله اعلم.نمیخواسته وبلاگ داری کنه دیگه مگه زوره آقا جون؟!
اما موضوع وقتی جالبتر میشه که نگاهی به پستی که ایشون بعد از دو روز تو وبلاگ قرار داده بندازیم:

بعد از چند روز الان فقط اومدم که بگم قبل از بازی خواب دیدم که استقلال 3 بر 1 استقلال اهواز رو میبره

انشاا...

نوشته شده در  پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 21:20 

واقعآ آدم لذت میبره از اینهمه کلاس و پشت چشم نازک کردن آقای مدیر واسه بیش از 3 کاربری! که وبلاگ در اون زمان داشته.یه جورایی تو حالت دودلی  بوده از یه طرف پشیمون شده و زود فهمیده که نازش خریدار نداره از طرف دیگه غرورش اجازه نمییداده که پشیمونیشو رو کنه و میخواسته کلاس کاری رو حفظ کنه.به قول شاعر گفتنی یه دل میگه برم برم یه دلم میگه نرم نرم!!!به هر حال تصمیم گرفته که هرجوری که هست مقاومت کنه و پشیمونیشون رو نکنه...ضمنآ آقا خوابتو قربون ملت خوابای رومانس و عشقولانه و آبی آلبالویی میبینن اونوقت تو خواب بازی با استقلال اهواز!؟؟!!!!بیکاریااااا!والااااااااا!!!شبا موقع خواب کم بخور دیگه قربونش!!!
تا اینجای کارم باز زیر سیبیلی ردش کردیم و گفتیم اشکالی نداره بالاخره جوونه و خواسته واسه هواداراش یه عشوه ای بیاد و یه پشت چشمی نازک کنه اما...
اینجارو ببینین  که دیگه آخرشـــه...عمران  فقط و فقط دو ساعت بعد!!!:

بچه ها متشکریم

سلام دوستان عزیز

من بعد 3 روز برگشتم

اول از هرکاری این برد غرورآفرین رو به همه اس اسیها تبریک میگم و امیدوارم این روند ادامه داشته باشه.

می خواستم بگم که طبق گفته قبلیم به امید خدا از فردا (شنبه) آپ کردنم رو شروع میکنم و با خبر، گزارش تصویری، گلهای استقلال، والپیپر و... در خدمت شما هستم.

این تیم شیرانه .............................................................یا علی مدد

تا فردا یا علـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

نوشته شده در  پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 23:53

آخه آدم باید چی بگه به این!؟!؟یکی نبوده که بهش بگه آخه مدیر حسابی تو که اینکاره نیستی مجبورت کردن واسه خلق الله ناز بکنی و عشوه بیای و کلاس بزاری؟!!!مگه همین تو نبودی گفتی بودی تا اطلاع ثانوی تعطیل و آپ بی آپ و قلان و بهمان حالا اومدی میگی همونطور که قبلآ گفته بودم از فردا...؟!!!بابا روتو برم!مصبتو شکر...واقعآ که آدم بعضی وقتا تو کار استقلال و استقلالی جماعت میمونه!والا با این نونامون!!!
به هر حال دوستان بدانین و آگاه باشین که اگه فودبال مملکتمون پیشرفت نمیکنه بخاطر همینه که زمام امور دست کاردان نیست و مدیرای ما از مدیریت فقد نشستن رو صندلی از این چرخونکیا هست که میشینی روشونو و هی تاب میخوری و ذوق میکنی رو بلدن ولا غیر...

دوستان این سری اول از خاطرات عمران اس اس بود.خواستیم یه سیخونکی هم به وبلاگ خودمون زده باشیم تا فکر نکنین که اینجا فقط این مدیرای بی اعصابش به شماها گیر میدن و برای شروع چه کسی بهتر از بنیانگذار کبیر وبلاگ اسلامی که لااقل حسنش اینه که گیر و گرفت نداریم باهاش و گیس و گیس کشی نمیشه!

به سلامتیه داش عمران که ایشالا هیچوقت پسوند راحل نیاد کنار لقب بنیان گذارکبیر وبلاگ امام عمران...!
راستـــــــــی تو اون بازی هم که امام عمران خوابشو دیده بود دو برابر خوابش گل زدیم و حریفو شیش تایی کردیم!!!

راستیه دوم اینکه طی کنکاش های ما پی بردیم که علیرضا لعل عزیز و لاله خانوم از همراهان قدیمیه وبلاگ در اون زمانها بودن که البته حداقل تو این پستایی که ما ازشون استفاده کردیم حضور داشتن.حق اعتراض برای سایر قدیمیای وبلاگ هم بیشین بینیم باا حال نداریم!!!یاد سایر سفر کرده های آن روزای وبلاگ هم بخیر...

این پستها یادی بودن از سومین ماه تاسیس وبلاگ در سال ۱۳۸۷ هجری میلادی؛منتظر سری بعدیه خاطرات عمران اس اس باشین...

که کامینگ زوووود!!!

واین داستان ادامه دارد...

"رضــــا"