یاد ایام عمران ss (سری چهارم)
اصولآ مقوله ادب و نزاکت از دیرباز جایگاه ویژه و مستحکمی درعمران اس اس چه در بین مدیران و چه در بین کاربرانش داشته و درمقاطع مختلف از حضور آدمهای باتربیت و فرهنگ دوست بی نصیب نبوده اما یکی از کاربرای معلوم الحال وبلاگ دیگه دست هرچی شعور و بهداشت دهان و عفت کلامه از پشت بسته.رسمآ وبلاگ رو با چاله میدون و میدون تره بار اشتباه گرفته و به حسام بان و قرشید زن بابا گفته برو جلو بوق بزن!
نویسنده: آقای با فرهنگ!
گدا گشنه ها ازبغل استقلال به یه نون و نوایی رسیدن حالا واسمون جفتک میندازن.میگه عمرم تواستقلال داره تلف میشه؛خداوکیلی نگیری از وسط دوشقش کنی؟!؟!اگه من میفهمیدم این بساط پاداش دادنای الکی و سیکیم خیاری روکی راه انداخت ازگل.پاداشو میخوای شافتت کنی هی پاداش پاداش؟؟!یه حال اساسی به این عمه ننه بدم،ای هناق و پاداش،ای یامان وپاداش،ای دردبی درمون و پاداش،ای ضخیم وپاداش،ای طویل وپاداش،ای قطوروپاداش!!!
واقعآ آدم میمونه تو اینهمه ادب و تربیت این بشر!چنان سایز به رخ خبازی میکشه و درابعاد مختلف بچه گونه تا بزرگسال نثارش میکنه که...حالا منظورش از اینهمه درشت و کلفتی که حواله ش کرده چی میتونسته باشه واقعآ؟!این آقای بافرهنگ ما اینقدر باتربیت بوده که بعضی حرفا واسش افت کلاس داشته و خجالت میکشیده این حرفای سطح پایین رو بزنه اما خب فقط واسه به رخ کشیدن ادب والاش یه در و گهری میبارونده که یه وقت وبلاگ از این قلمبه ادب بی نصیب نمونه:
نویسنده: آقای بافرهنگ
خداوکیلی پولادی رومیخوایم شافتمون کنیم؟!؟!؟!؟!نشیمنگاه جنبان وناپایدار ومتزلزل پولادی بشمار...!
واقعآ من هلاک این فرهنگ لغت و دیکشنریه آقای بافرهنگم...البته اگه منم بودم و هیشکی بهم هیچی نمیگفت دور برمیداشتم و هر خزعبلی سرهم میکردم! هرچی میگذشت آقای بافرهنگ بر ادب و نزاکتش افزوده میشد و کامنتاش پربار تر و در و گهراش افزوده میشد بهشون.دریغ از یه جو خجالت.انگار نه انگار!
خودمونیم غریبه که بینمون نیست نه بینی وبین الله خود به خدایی خداوکیلی چه فکری پیش خودت کردی که وخسادی!رفتی تواین تیم و این لیگ؟!!؟اسم این جنگولک بازی که یه ساعت و نیم شما22نفردرآوردین چی بود؟!؟!د نه د خو بگودیگه!نه تاکتیکی نه کلاس کاری نه موقعیت گلی نه حتی باعرض پوزش اندازه آلت مورچه هیجانی!!!
ماشالله به این قلمبه ادب واقعآ!
انگشت شیث و نصرتی به اتفاق روانه رییس روسای وقت فدراسیون...عمه ننه های لنگی خواهر لنگی مادر لنگی زادهء لنگی پرور لنگی نسب لنگی نشان
کم کم باید فکری به حال این پدیدهء بی نظیر و این نمونه بارز و مصداق عینی تهاجم فرهنگی میشد.دیگه کار به جایی رسیده بود که پدر و مادرا به بچه هاشون اجازه نمیدادن پاشونو تو این وبلاگ بزارن و مدیرای وبلاگ هم موقع کامنتای این بشر صدای وبلاگ رو کم میکردن...!
اشجاریه عمه قشنگ!بینی و بین الله اگه گرفتمت کاری باهات میکنم که نصرتی هم با شیث نکرده باشه.اگه پارسال که استادیومو با خونتون اشتباه گرفتی و فحشای منشوری به اون تماشاچی فلک زده دادی(که البته بی عرضگی از خودش بود وگرنه میومد همون وسط زمین در ملاء عام بوووووق!) چوب تو ماتحتت کرده بودن! الان دیگه جرات نمیکردی شرودنگ بگی و .... تلاوت کنی با اون فیس ... تخیلیت
هر کامنتی که از این لمپن کوچه بازاری میرسید میگفتیم دریغ از کامنت قبلی.اما اینقدرم پارتیش کلفـــــــــت بود و خرش میرفت که هیشکی هم جرات نمیکرد اعتراض کنه...اینقدر نفوذ داشت و جای پاش محکم بود که هر اراجیفی دلش میخواست با کمال پررویی از دهنش درمیومد. تا اینکه اون شب عجیب و شگفت انگیز فرارسید.شبی که تیم لنگی ها با تیم شله زردها بازی داشت و تیم آبی هم شدیدآ نیازمند توقف تیم شله زرد.اینجا بود که آقای بافرهنگ تصمیم گرفت به سبک خودش بهشون روحیه بده اما...
کامنتی که اون شب آقای بافرهنگ گذاشت انفجار عظیمی در سیستم فرهنگی کشور رو باعث شد.وبلاگ فیلتر شد،بلاگفا مسدود شد،وزیر ارشاد استیضاح شد،رییس فرهنگستان لغت وادب فارسی درشو گل گرفت و آقا هم ۳روز عزای عمومی در کشور اعلام کرد و طی پیامی وضعیت فرهنگی کشور رو قرمز و میزان آلودگی اون رو ۸۰۰ برابر حد مجاز اعلام کرد و طی پیامی از ساحت مقدس شهدا عذر خواهی کرد.متن پیام آقا بدین شرح بود:
شهدا شرمنده ایم!آقای بافرهنگ کامنتت را دیدم،به خود میبالم که این مرز و بوم جوانان فرهنگ دوستی مثل تورا به خود میبیند.نتمنالکم التوفیق!
اما اون کامنت تاریخی چی بود که این چنین با زلزله ای به وسعت ۱۱ درجه در مقیاس ادب!فرهنگ ایران و ایرانی رو با خاک یکسان کرد؟شهدا شرمنده ایم!خواهران و برادران شرمنده ایم که این کامنت رو چاپ میکنیم اما...
نویسنده:آقای با فرهنگ
آهای لنگ با توئم صدامو میشنوی؟!؟!تو که از روز ازل سوراخ سوراخ و پاره پوره و دریده و جر خورده و آبکش و گشادوفراخ واوپن و بی بکارت!ودستمالی شده و انگشت شده!بودی و تا روز ابد هم سوراخ سوراخ وپاره پوره و دریده و جرخورده و آبکش و گشاد و فراخ و اوپن و بی بکارت!و دستمالی شده و انگشت شده! خواهی بود...میشه واسه دو بازی تو تمام عمر کثیف و منحوس و نفرین شده و ننگینت یکم خودتو جمع کنی و فردا نزاری راحت اسباب حال و حول شب جمعهء!اون شله زردای از خودت چندش آورتر نشی!؟!؟
میشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه؟!؟!؟!!دٍ نعلتی دیگه چطوری بهت روحیه بدم سورااااااااااخ؟!؟!خب سیب زمینی یکم به رگ غیرت نداشتت بربخوره وجمع و جور کن دیگه خودتو هر تیمی از راه میرسه داره می ایسته جلو پات و واست بوق میزنه!!!با اون رنگ تخیلیتون مثه گوجه های خراب!و لهیده میمونین!!!به هر حال ایشالا که این شب جمعه ای گوجه های خراب! راحت فریب موزای پلید! رو نمیخورن و نمیزارن راحت مخشونو یزنن!!!
هوووووووووووووووووووووووی عامووووووووووو،ببند گاله رو!گل بگیر درِ اون خروجی اگزوز چاله میدونو.اینجا خواهر مادر و زن و بچهء مردم رد میشه.خجالتو تا ته خوردی و حیارو قی کردی.یه نموره شعور و یه جو تربیت و ادب هم چیزی بدی نیستا!واقعآ آدم در برابر همچین کامنتی چی باید بگه؟اصلآ چی میشه گفت؟واقعآ لمپن؛چاله مبدونی،قصاب،اصلآ علی مال یه دقیقشه! این کامنت باعث شد که آمار کاربران و مخاطبان وبلاگ به یک شانزدهم تقلیل پیدا کنه و از طرف جامعه خواهران حزب الله هم وبلاگ تحریم بشه...
اما ریشه اینهمه بی فرهنگی و بی نزاکتی آقای بافرهنگ چی میتونست باشه؟دلیل سکوت مدیران وبلاگ در برابر این بیداد فرهنگی چی میتونست باشه؟نمیدونین؟جواب ساده س:اینکه مدیرای وبلاگ هم خودشون بچه های پایه ای بودن و عضو هیئت مدیره ی چاله میدون بودن!
نویسنده: شیرین سه شنبه 12 آبان1388 ساعت: 22:26
ما که آرزو به دلمون موند بریم ورزشگاه بذار لااقل اداشون رو دربیارم
نویسنده: آرش چهارشنبه 13 آبان1388 ساعت: 12:27
آخی.ناز بشییییییییی زمستونا فرصت خوبیه.لباس مباس زیاد بپوش خودم میبرمت!
نویسنده: آرش چهارشنبه 13 آبان1388 ساعت: 18:20 کاپشن بادی بپوش.از این کلاه های زمستونی هم بذار.آرایشم نکنی حله! فقط یه مشکل هست.سربازا که میخوان آدمو بگردن به همه جا دست میزنن!! اگه مشکلی نداری یا علی!!!
نویسنده: آرش
مگه سربازا دل ندارن؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اون لحظه چشاتو میبندی 20ثانیه تحمل کنی تمومه!
به همه جا دست میزنن؟!احیانآ طرف مقابلتون خواهر نبودن آقای مدیر!؟آقای بافرهنگ خودشم دربرابر این فوران ادب کم آورد ورفت روی سایلنت و خفه شد! یعنی این ابوالعجایب از کوزه ی کدوم عطاری در اومدن؟!دست ننه هاشون درد نکنه واقعآ با این کمپوت های ادب و تربیتی که تحویل این مرز و بوم دادن!حالا کاش فقط همین بود دلمون نمیسوخت.اون یکی مدیر وبلاگ خیر سرمون فرهنگی بود و داشت بچه های مردم رو تعلیم و تربیت میکرد!:
سپيده جمعه 18 آذر1390 ساعت: 19:15
اون مربي تون هم حاضر شرف و ناموسشو زير پا بزاره ولي از ترس به بازيكن متخلف بازي بده همش زر ميزنه پرسپوليس پول داره در حالي كه امروز تو ورزش و مردم لو دادن كه اس اس 300ميليون بيشتر گرفته از پرسپوليس از وزارت ورزش راستي اون بمب هسته اي تون كرار كجايه؟
عمران: همین که فقط یک جلسه محروم شد نتیجه ش این بود که ... شما لنگی ها بسوزه!!
آق معلم قربون اون جایگاه رفیع معلمیت طرف آبجیه ها!که البته در این مورد دست گلت درد نکنه و ممنون دارتیم!اما از دیگر شاهکارهای ایشون تایید یک کامنت سرشار از فرهنگ و پاستوریزه وچاپش تو وبلاگ فرهنگی ورزشیش بود:
نویسنده: اس اس سه شنبه ...ساعت: 16:46
توپ تانک فشفشه فغانی.عنایت.کفاشیان.تاج ... کشن همین
بینی بین اللهی خود به خدایی خداوکیلی این کامنت رو بدون اون سانسورش چاپ کرده بود و ما تاریخ و جزییاتشو به خاطر احترام به افکار عمومی و عدم مراجعه دوستان سانسور کردیم!!!البته این فقط نمونه ای از آزادی بیان و محیط فرهنگی و تریبون آزادی بوده که مدیران وبلاگ واسه بچه های آفتاب مهتاب ندیده مردم فراهم میکردن!به نمونه های دیگه ای از این دموکراسی و البته 4پایه!بودن مدیران و کاربران وبلاگ در گهرافشانی و تراوش ادب و فرهنگ توجه کنین:
نویسنده: sami-zz شنبه 19 آذر1390 ساعت: 3:53
صاف ریدم تو صورت علی کریمی...
نویسنده: mohmmad دوشنبه 28 آذر1390 ساعت: 13:18
قلعه نویی میخوادبرگرده؟عالی میشه اگه بیاد
آرش:گه خورده...
نویسنده: احسان دوشنبه 19 دی1390 ساعت: 22:17
باز این لنگیا گوه اضافی خوردن... تو وب منم زیاد گوه میخورن... دادا یه سوال : چرا این لنگیا این قدر گوه میخورن ؟
آرش:گوه خور زاده شدن!
نویسنده: ...یکشنبه 2 بهمن1390 ساعت: 12:14
این هم کلیپ لخت شدن گلشیفته فراهانی
http://www.sat4u10.in/attachment.php?attachmentid=136815
نویسنده: حسین تاجی جمعه 7 بهمن1390 ساعت: 18:1
نظر اكادمي گوگوش در مورد نصرتي: هومن خلعتبري گفت :جنس انگشتاتو دوست داشتم !... بابك سعيدي گفت:كاملا ميدوني كي رو بايد انگشت كني!... خانوم گوگوش گفت: محمد جان كاش اينجا بودي.
حالا شما جای اون آقای بافرهنگ،اگه شماهم تو همچین محیط روشنفکرانه و تریبون آزادی با مدیرای پایه و دگراندیشی قرار بگیرین از این بدترها سرهم نمیکنین!؟والا میکنین!بلا میکنین!وقتی تو هر گوشهء یه وبلاگ یکی ایستاده مواد میفروشه،یکی وبلاگ رو با موال و دست به آب اشتباه کرده و دائم وسط وبلاگ در حال اجابت مزاجه!یکی داره نوار وسی دی و عکس و پاسور و پوسترهای مبتذل عرضه میکنه،یکی یه طرف داره آکادمی همجنس بازی لنگ پوش رو تبلیغ میکنه خب معلومه منم اگه بودم سعی میکردم تو این شهرفرنگ میون اینهمه هنرمند کم نیارم و یه جوری شیرین کاری انجام بدم و هنرنمایی کنم!
اما بشنوین از عاقبت و سرانجام اون آقای بافرهنگ:اون رانیه ادب!در سایه ممارست و همین فعالیتهای ادبی فرهنگیش روز به روز نفوذش تو وبلاگ زیادتر شد و جای پاش مستحکم تر شد تا اینکه....اون آقای بافرهنگ امروز یکی از مدیرای همین وبلاگ فرهنگی ورزشیه و داره با قدرت و آزادی بیان وعمل بیشتری فرهنگ و ادب این مرز و بوم رو به فنا میده!!!
البته دیگه نه اون آقای بافرهنگ اون موجود بی فرهنگ قدیمه نه مدیرای وبلاگ اون مدیرای آزاداندیش و پایه قدیمن!الان دیگه سه تاشون بچه های خوب و مودب و نسبتآ پاستوریزه ای شدن و از گذشته های سیاهشون عبرت گرفتن و سرشون به سنگ خورده و لازم نیست موقع کامنتاشون صدای وبلاگ کم بشه و صورتاشون شطرنجی بشه وبا فیلترها و تصفیه کن های چینی اصلی که روی وبلاگ نصب شده محیط وبلاگ و کامنتها پاکسازی میشه و ارواح عمه شیث فرهنگ و ادب موج میزنه در فضای وبلاگ!برادران حزب الله و خواهران مومنه هم به وبلاگ برگشتن و با صفا و صمیمیت در کنار هم لیچار و درشت بار اون آقاهه میکنن!همون آقا قلدره!همون کوتوله!!!
خب دوستان مارو از نظرات قشنگ و پیامهای محبت امیز سراسر بد و بیراهتون بی نصیب نزارین!هرگونه ابراز لطف و محبت نسبت به این دشمن ادب و تربیت اکیدآ آزاد و مجاز بوده و شرعآ و عرفآ و قانونآ حلال اندر حلال اندر حلالا می باشد.پیشاپیش از ابراز لطف شما ممنون داریم حتی شما دوست عزیز!
منتظر سری بعدی خاطرات وختی عمران اس اس کوچک بود...یعنی خداییش رومون میشه دیگه برگردیم؟!معلومه که رومون میشه چون ما بچه پرروتر از این حرفاییم!!!پس منتظرمون باشین که برمیگردیم کامینگ زوووود!
"آقای بافرهنگ!"
تاریخ تولد وبلاگ:87/4/16